به نظر من تیم ایران در جام جهانی خیلی خوب بازی کرد. باید قبول کرد که سطح فوتبال ایران همین قدر است. همه می دانیم که سینما تنها هنری است که رابطه مستقیم با پول دارد. ورزش حرفه ای هم به همین سرنوشت مبتلا شده. هرچه بیش تر پول خرج کنی (در کنار استعداد و هنر) بازده بیش تری هم داری. مثلا پولی که در عربستان خرج فوتبال می شود شاید از کشورهای اروپایی هم بیش تر باشد ولی چون آنها استعداد فوتبال را ندارند به جایی نمی رسند. ولی اگر همان پول در ایران خرج می شد بهترین تیم اروپایی را هم شکست می دادیم. وقتی حقوق سرمربی انگلیس سالی 10 میلیارد تومن است حساب کنید چه گردش مالی در لیگ خود دارند! آن وقت دیدار نیمه نهایی ما در جام حذفی در زمین خاکی برگذار می شود! استعداد بدون امکانات به هیچ جایی نمی رسد.
زمانی که هر شهرمان یک ورزشگاه در حد ورزشگاه های جام جهانی آلمان داشت می توانیم به خود امیدوار باشیم و انتظارات بالا داشته باشیم. الکی هم دیگه رو مقصر ندونیم.

بعضی اوقات در این شبهای دور ودرازکه دلم از این غصههای زندگی ماشینی وشهری میگیرد وفکرهای پریشان آرامش و خواب را از دیدگانم میرباید و آرزوی روزهایی روشن و آرام را در دل می پرورانم یاد گذشته پاک و باصفای روستا چون بادی که بر خاکستری بوزد آتش جانم را مشتعل می کند و یاد و خاطره دوران خوش کودکی را برایم تداعی میکند و غبطه میخورم که چه روزهایی بود که گذشت و همه آنها را در دلم مرور می کنم:
شبنشینی ها و داستانهای ماتتی و علی حجتی و چاله و خُرُنگ و انبر و خاکستر ودود و چراغ موشی و دریایی وجالی وجمع شدن جلوی قلعه و بازیهای دُرنا و توپه پنبه و گلهگاو و گلهبزی و مندال و عید ودید و بازدید و پیکک و برنجک و مجک و وگندم برشته و نادرشاه و بارون بزن بِتُرشا و مدرسه خشتی و گلی و کتک و فلک و مشق و ترس معلم و سِکَل دزدی جهت بخاری مدرسه و عدس چیدن و بافه و علف آوردن و خرسواری و هور و شله و قارچ و گیسمار و ریواس و گندخروس و لوپو و ریشبازول و هلیلهپوک و شمشیره و کنگر و پلوکنگری و کارده و سیرکوب و درو و بنه و مشک و دولک و نِهره و نِکار و شیر بَهره و دوغ و کشک دوازده و سفید و پاتیلهای شیر پخته و ماست و عصرانه و پنیر کیسهای ولورک و بز و میش و خَسی و ورزا و دارخیش و جی و جل و نعل و کِِنِفتِر و خشت و قالب خشت و داس و جیدر و جوبروبی و کَنَه و تیرک و بهس و قد و کُرو و بیلمثلثی و اشکنه و بُرَه و اشتایر و خشخاش و کاردک و تیغ و خرمن و شمشگندم و عدس و نخود و گداهای سرخرمن و کاه وجوال و کروش و تهخرمنی و گندم تو پیراهنی و انگور و دکان و مالک و کدخدا و رعیت و هیمه و کوهنار و برفروب و اوسهچوبی و آسک و جوغن و همبون و تبرهنمکی و جانماز و گلیم و جاجیم و قالی و دارقالی و کرکیت و قپان و میزان و چهره و ملکیقلاتی و جوتی و کلاه نمدی و حنابندان و عروسی و دستمال هفت رنگ و لاکی و پولکی و لَچَکی و اشرفی و نابنده و سوزن طلا و ارخُلَک و دایره دستمالبازی وچوپی و سرود و کِل و ترکهبازی و شباش و عروس بران و باغ گچو و انگور گَهی و لوده و گیره و شیره و قده و کماجپز و لگنمسی و قاشق چدنی و شیر برنج و آشدوغ و شله مجکی و آببنه وقورمه و آبعدسک و دمپخت وبرنج چمپه و آبپیازک و جِزَک و پیه و دنبه و رشتهخمیری وچشمهکابرجعلی و قناتکوثری و قناتدختر و کهلهخشکک و چشمهصفا و سفیدارهای بسادبیگی و ...
تا میرسم به:
لوله آب و برق و تلفن وموبایل و تراکتور و ماشین شخصی و تلویزیون و ماهواره و...
اینک آن دهکده به دهکده جهانی پیوسته
و در هر کجای دنیا میتوانیم از دروازهhttp://www.2jelveh.blogfa.com/وارد آن شده و لذت ببریم ولی دیگر آن صفای گذشته هیچ گاه پیدا نخواهد شد
توی این تمرین نفراتی چون جعفر صفری. محمد لطفی. محمد رجبی.امرالله افتخار. روح الله افتخار.محمد قانع. رسول غفاری.حامد یاری. حمید رضا توکلی.سید مهدی حسینی.رسول صف شکن و ...
حضور داشتن که عمده کار اونا روی پیدا کردن نفرات تیمی (یا همون یه گله )و ضربات ایستگاهی بود
در پایان آقای صفری ضمن خسته نباشید به بچه ها از اونا خواست تا تمرینا رو جدی بگیرن و زودتر سر تمرین بیان .
از نکات جالب این تمرین تماشای چند نفر از کنار زمین که به نظر میومد از بازیکنای تیم سراج باشن رو میشه مد نظر داشت...
نظر بدین![]()




